هر چه گفتم و هر چه سوختم و ساختم بیهوده بود.
هر چه به او گفتم دوستش دارم انگار یک خواب بود و هر چه با عشقو احساس او سوختم و ساختم پوچ پوچ بود.
دیگر نمیدانم چگونه باید از آنکه دوری بگویی که دوستش داری.
تو بگو ای قلب عاشق من ، چگونه باید این دوست داشتن را ابراز کنی.
من هستم و یک قلب سرخ ، که درون قلب سرخ یک دنیا محبت و عشق نهفته است و ما تو را دوست میداریم ،گرچه تو این دوست داشتنمان را باور نداری .
کاش میدانستی قلبم یک آرزو دارد و تنها آرزویش تویی.
کاش میدانستی قلب مجنونم یکمعشوق دارد و تنها لیلای آن تویی.
کاش میدانستی که قلبم تنها یک احساس دارد و آن احساس پاک تنها برای تو هست.
و ای کاش میدانستی که قلب عاشقم تنها یکی را دوست میدارد و آن تویی.
تویی و آن قلب مهربانت و یک دنیا احساس پاک در وجودت .
منی که مدتها به انتظار تو در جاده تنهایی ها نشسته بودم ، منی که مدتها بود از خدای
خویش آرزوی تو را داشتم ، و منی که لحظه ها و ثانیه ها به یاد تو و به انتظار تو مینشستم
چگونه بگویم که دوستت دارم!
آهای ای دو چشم خیس من ، دو چشمی کهشب و روز برای او اشک ریختید ، و تا سحرگاه
به یاد او به آسمان تیره و تار عاشقی به مهتاب و ستارگان نگاه می انداختید
شما به او بگویید که دوستش دارم،آری به او بگویید که : خیلی دوستش دارم.
نظرات شما عزیزان:
|